تبليغاتX
کلبه ی آرامش

کلبه ی آرامش

 

مهربانم

با تو عهدی ميبندم نا گسستنی

فراموش نشدنی

و ماندگار

قلبم را به تو هدیه میدهم

به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم

به تو که روحت را

سرشتت را

عصاره ی وجودت را ميپرستم

و به آن عميقاً عـشق ميـورزم

ای عزیز ِ ستودنی

مهربان ِماندنی

بهترين ِ خواستنی

بدان و آگاه باش که من

تو را
هيچگاه

هيچ کجا

هيچ لحظه ای

تنها نخواهم گذاشت

و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد

مطمئن باش

تمام احساسات زیبای من عاقلانه و عاشقانه تقدیم تو مهربان باد ...


+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت12:48توسط نازنين | |

اميدوارم روزي بتوانم بهترين شعر زندگيم را براي تو بسرايم

و تقديم تو كنم گرچه كه يقيين دارم كه مي داني

نه تنها اشعارم كه تمام هستي ام وجودم تقديم به توست

تو الهام بخش بهترين ابيات شعرهاي مني

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت12:46توسط نازنين | |

دل من با دل تو 

هر دو بيزار از اين فاصله هاست

گاه مي انديشم

مي تواني تو به لبخندي اين فاصله ها رو برداري

تو توانايي بخشش داري

دست هاي تو توانايي آن را دارد كه مرا زندگاني بخشد

چشم هاي تو به من آرامش مي بخشد

و تو چون مصرع شعري زيبا

سطر برجسته اي از زندگي من هستي

 

+نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت18:31توسط نازنين | |

چراوجود تو از هيچ قانوني پيروي نميكند.؟!!!

هرچه دورتر ميروي بزرگتر ميشوي

هرچه نامهرباني ميكني عزيزتر ميشوي

هرچه غريبگي ميكني آشناتر ميشوي

+نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت20:4توسط نازنين | |

سكوت!!

انسان تا چه اندازه  شايسته است  سكوت كنه و هيچي نگه؟

آيا بايد هميشه سكوت كرد ؟

نظرتونو بگين ممنون ميشم

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت19:34توسط نازنين | |

 چند نصیحت از مولانا

گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)

 

 باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)

 

اگركسي اشتباه كرد آن رابه پوشان (مثل شب)

 

 وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)

 

متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

 

 بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )

 

اگر مي‌خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه)

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت10:32توسط نازنين | |

می نویسم برای تو
برایت مینویسم ، مینویسم که بخوانی تا بدانی
در زندگی ام فقط تو را دارم
که بخوانی تا بدانی
تنها کسی که سرکشی ام را ارامش میدهد فقط تویی
که بخوانی تا بدانی
برایم همچون اب برای ماهی
برایت می نویسم بخوانی تا بدانی
وقتی امدی پاییز بود
با امدنت پاییز را بهار کردی
مینویسم تا بدانی
از تو گفتن زیباست مثل اواز قناری در بهار مثل اواز قشنگه جویبار
از تو گفتن زیباست
مثل نیلوفر ابی در اب مثل اشک های لطیف شبنم روی گونه های زنبق های خواب
مثل بارش باران در کویر
مثل رویش دوباره چمن ، روی تن یخ زده ی زمین پیر
تویی مهتاب سحر
تویی بارون تو کویر
تویی خورشید
پس بتاب بر من و ابم کن مثل لالایی شب خوابم کن
مینویسم که بخوانی تا بدانی ...


+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت20:24توسط نازنين | |

يادمان باشد  هيچگاه حرفي نزنيم كه به كسي بر بخورد

نگاهي نكنيم كه دل كسي بلرزد

و راهي نرويم كه بيراهه باشد ......................

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت12:33توسط نازنين | |

به اولين قاصدكي  كه از شهر قشنگ زندگي تو بگذرد

پيغام ميدهم كه هيچ چيز نمي تواند مهرت را از دلم جدا كند

حتي فاصله ها.................

+نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت12:31توسط نازنين | |

زندگي كره اي نيست كه به جستجوي گشودن آن باشيم

زندگي واقعيتي است كه بايد تجربه كرد

فقط :

يادمان باشد كه به قانون زمين بر نخورد

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت19:41توسط نازنين | |